خرید بک لینک

نمی دانم از کجا شروع کنم

دلم پر است از حرف هایی که ذهنم اجازه بازگویی آن ها را نمی دهد...

گیر افتاده ام در باتلاق خاطراتی که هر چه مرورشان می کنم بیشتر غرقم می کنند...

گفتن فراموش کن من هم همینکار را کردم فراموش کردم چجور رفتی

نگران نباش فقط خواستم یادم بمونه چجوری اومدی

حتی فراموش کردم که چندمین شب یلدایی ست که تو نیستی اما اولین شب یلدایمان

را خوب به یاد دارم...

همیشه همینجور است اولین ها خوب به یاد آدم می مانند...

تو را نمی دانم چگونه فراموش می کنی ؟.. ولی من در خیالم تو همان انار شب یلدای منی...

#نفس

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعی تاريخ: شنبه 4 بهمن 1399 ساعت: 19:14

صفحه بندی