تو مثل نفس می مونی

متن مرتبط با «تشنه عشق تو» در سایت تو مثل نفس می مونی نوشته شده است

چند کلام با تو

  • نیلوبلاگ

    سلام رفیق قدیمی ام این روزها نمیدانم چرا ولی این دل لعنتی زیادبرایت تنگ می شود... وقت و بی وقت بهانه تو رو می گیرد... طلبکار نبودنت است... #نفس ...

    ادامه مطلب
  • روز عشق...

  • نیلوبلاگ

    آخرین باری که روز عشقو کنار هم بودیمیه همچین روزی بود با دو روز تاخیرروز عشق و با هم بودیمزیاد اعتقادی به این حرفا نداشتمنه اینکه هدیه دادن و هدیه گرفتن بد باشهدوست داشتم متفاوت باشماز اینکه تو یه ...

    ادامه مطلب
  • تاریخ تولدت نزدیکه...

  • نیلوبلاگ

    دیروز نشستم کلی برنامه ریزی کردم که هر جور شده فراموشش کنم آخه تا کجا میشه واسه یه نفر منتظر موند که خیلی وقته رفته مگه چند سال میشه یه جا نشست و فکر کرد و نمرد؟ به خودم گفتم از یه جایی به بعد موندن م...

    ادامه مطلب
  • زمستون بود...

  • نیلوبلاگ

    فصل مورد علاقه دو تاییمون بود زمستونو دارم میگمشاید عاشق برفش بودیم قرار گذاشتیم اولین برف که اومددلامون بزنیم به تن خیابونو انقد بریم که با برف رو موهامونپیریمونم تجسم کنیمصدای خنده هامون گوش خیابون کر کنیمانوقتی که قرار بود من موهاتو شونه کنمانوقتی که قرار بود عطر موهای سپیدت من سرمست کنه...........اما خب حواسمون...

    ادامه مطلب
  • بعد از تو.....

  • نیلوبلاگ

    بعد از تو... دیگری را دوست داشتن حماقت استوقتی با تو تمام حس های قشنگ را تجربه کرده امحالا همه عالم بگویند قسمت نبودیکی بهتر از او پیدا می شودمن هم خودم را گول بزنمبا قسمت و حکمت و این حرف هاخریت محض استاینکه فکر کنم تو دوباره اتفاق می افتیباور کنیدیک بار اتفاق می افتدعشق را می گویمدفعه دوم و سوم خ...

    ادامه مطلب
  • تو مثل گربه ای...

  • نیلوبلاگ

    آمدی!!! گفتی می خواهی بمانی... کمک خواستی!!! قلبم را به تو هدیه دادم...

    ادامه مطلب
  • عشق ممنوع...

  • نیلوبلاگ

    اینجا عشق ممنوع ست بدون هیچ تابلویی!!!...

    ادامه مطلب
  • در ساحل چشمان تو...

  • نیلوبلاگ

    من در ساحل چشمان تو عشق را دیدم باور کردم فرق داری با بقیه برایم آن هم درست زمانی که رو به رویم دریای پر تلاطم بود... من تو را وقتی که اطرافم پر بود از صدف های مرده برایم خواستم!!! اما افسوس تو ندیدی... تمام باورم را خراب کردی!!! #نفس#...

    ادامه مطلب
  • عاشق کسی هستم که تو نیستی

  • نیلوبلاگ

    من عاشق تویی شدم که خودت با پای خودت آمدی عاشق تویی که منطق داشتی عاشق تویی که ساده و بی آلایش بودی البته ترس در وجودت از همان اول بود... می ترسیدی چون دوست داشتن را گفتی من جا بزنم و تو بمانی اذهان عمومی من عاشق تویی شدیم که دیگر تو نیستی!!! #نفس#...

    ادامه مطلب
  • تورم

  • نیلوبلاگ

    همه چیز از این تورم لعنتی شروع شد!!! قیمت ها بالا رفتند... خانه هایمان کوچک شدند... مهمانی ها سالی یکبار شدند آن هم در رستوران... مجبور شدیم رو به فضای مجازی بیاوریم... آخر هزینه اش خیلی کمتر است... همه چیزمان سطحی شد... دوست دارم هایم دیگر حرمت ندارند به هر کسی گفته می شوند... عزیزم هایمان قربان صدقه هم می رویم الکی... همه چیزمان به فنا رفت با این تورم لعنتی!!! #نفس#...

    ادامه مطلب
  • یکی بیاید عشق را معنی کند!!!

  • نیلوبلاگ

    یکی بیاید عشق را برایم معنی کند... من بازی کردن با کلمات را بلد نیستم اسمش را هر چه می خواهید بگذارید عشق دوست داشتن علاقه قلبی... من به دنبال مفهومش می گردم!!...

    ادامه مطلب
  • تو...

  • نیلوبلاگ

    تو شدن خیلی لیاقت می خواهد... هر کسی را نباید تو صدا زد... شاید تنها یک نفر باشد که ارزشش را داشته باشه که تو صداش کرد... من تو را تو صدا نمی کردم... اگر خودت اصرار نمی کردی... هیچ کس که نمی داند اما تو همه حرف ها را می دانی... اگر ذره ای انسانیت داشته باشی می دانی همه را... و من نمی توانم حرفی بزنم جز آنکه روی دیوار اینجا بنویسم... #نفس#...

    ادامه مطلب
  • تشنه عشق

  • نیلوبلاگ

    شاید تشنه عشق بودی که از روی عادت مرا عاشق خودت کردی... آخر آدم عاشق قواعد بازی را می داند... در عشق کسی را جایگزین کس دیگری نمی کنند... در عشق سیاست و حساب و کتاب کردن ممنوع است... در عشق روی حرف هایشان می مانند... در عشق نشد نداریم... عشق دو انسان می خواهد که عشق را بفهمند... اما دریغ که این دو تا انسان پیدا نمی شوند!!! اگر هم پیدا شوند کنار یکدیگر قرار نمی گیرند... وگرنه عشق چیز سختی نیست که هیچ جا پیدا نمی شود... البته پدر و مادرهایمان هم کم تقصیر ندارند... یادمان نداده اند سواد عشق و عاشقی را... و ما رابطه هایی را واردشان می شویم که آخرش این است... همین که می بینین همه...

    ادامه مطلب
  • توقع

  • نیلوبلاگ

    شاید توقع من زیاد بوده است که اینگونه شد... شاید... چه کسی می داند؟؟؟ وگرنه چگونه می شود علاقه آدم ها تمام بشود... چگونه می شود آنقدر راحت کسی را جایگزین کرد... چگونه آنقدر راحت دروغ می توان گفت... برای دست به سر کردن منی که با تمام وجود اعتماد داشتم به تو... تا آخر عمر می خواهی مجرد بمانی!!! چه زود حرفت برگشت خورد!! برای دست به سر کردن من این کارها لازم نبود... من حقیقت را بیشتر دوست می داشتم... اما باز هم توقع من زیاد ست از کسی که... عشق را نمی داند و نمی فهمد... پای منافع شخصی شان که وسط بیاید میزنن زیر همه چی... شاید همین توقع های زیاد است که همه در هر حالتی پر ان از تنه...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    عشق ممنوع | عشق ممنوع دوبله فارسی | عشق ممنوع قسمت آخر | عشق ممنوع 1 | عشق ممنوع دانلود | عشق ممنوع قسمت اول | عشق ممنوع سمر | عشق الممنوع الحلقة الاخيرة | عشق ممنوع اپارات | عشق الممنوع 40