خرید بک لینک
شاید تشنه عشق بودی که از روی عادت مرا عاشق خودت کردی...

آخر آدم عاشق قواعد بازی را می داند...

در عشق کسی را جایگزین کس دیگری نمی کنند...

در عشق سیاست و حساب و کتاب کردن ممنوع است...

در عشق روی حرف هایشان می مانند...

در عشق نشد نداریم...

عشق دو انسان می خواهد که عشق را بفهمند...

اما دریغ که این دو تا انسان پیدا نمی شوند!!!

اگر هم پیدا شوند کنار یکدیگر قرار نمی گیرند...

وگرنه عشق چیز سختی نیست که هیچ جا پیدا نمی شود...

البته پدر و مادرهایمان هم کم تقصیر ندارند...

یادمان نداده اند سواد عشق و عاشقی را...

و ما رابطه هایی را واردشان می شویم که آخرش این است...

همین که می بینین همه اش حساب و کتاب...

آخرش همه تنها مانده ایم!!!

اما کاش حداقل از روی عادت دوستت دارم را بی حرمت نمی کردیم...

کاش عشق را می فهمیدیم...

کاش..........................

#نفس#

برچسب: تشنه عشق,تشنه عشقم,تشنه عشقت منم ای صنم,تشنه عشق تو,تشنه ی عشق,زنی تشنه عشق و بوسه,رگت امروز تشنه عشق است,نای عشقم تشنه لبهای تو,ای تشنه عشق روی دلبند,رمان تشنه عشق, نویسنده: ایلیا زارعی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 0:10

صفحه بندی