این غروب لعنتی امانم را بریده است...
آخر این غروب لعنتی مصادف شده با میلاد تن من
و امان از میلادی که تو در آن نباشی...
چه میلادی ست وقتی تبریک تو در آن نباشد...
بیشتر شبیه مرگ است!!!
اما آنقدر راحت کنارم گذاشتی...
که هنوز باور نکرده ام که تو نیستی...
حالم در این لحظه شبیه دختر باکره ای ست
که بخاطر پول قرار ست در کنار مردی زن شود...
مردی بی احساس که فقط به خودش فکر می کند!!!
لعنت به جمعه ای که تو کنارم نباشی!!!
#نفس#
برچسب:
نویسنده: ایلیا زارعی