دیشب خوابش را
دیدمبار اولم نبود که قلبم از جایش کنده می شد
زیاد پیش می آمد که سکته ناقص را رد می کردم
اما ایندفعه فرق داشت با همه دفعه های پیش
تا به حال در خواب مرده اید؟!!
اولین باری که به خوابم آمد را هیچ وقت یادم نمی رود
در همان روزهای گرم تابستان بود
که درتب و تاب عاشقی بودیم
همان وقت هایی که بدون هم نمی توانستیم!!!
هنوز وقتی یادم آید لبخند آرامی می زنم
حتی یادمه وقتی برایش تعریف کردم شروع کرد به خندیدن و من هم که نقطه ضعفم لبخندش بود
وقتی که گونه هایش چال می افتاد با تمام وجود برایش جان می دادم
این خواب ها گذشت و ...
تا وقتی شروع کرد به رفتن...
همانجا بود که خواب های کشنده آغاز شد
در روز خیالش جانم را می گرفت و شب ها خودش می آمد به خوابم و...
چشمتان روز بد نبیند!
تا اینکه
دیشب وقتی آمد یک بچه هم بغلش بود
اولش گفتم لابد بچه دوستی آشنایی ست
ولی وقتی جلوتر آمد همان کودکی خودش بود
همان چشمان عسلی و موهای بلند
دنیا روی سرم خراب شد
هر ثانیه از این لحظه ها با از جا درآمدن قلبم می گذشت
انگار یه کوه غم روی سینه ام فشار می آورد
ولی نمی شد هیچ کاری کرد
باید حفظ ظاهر می کرد
امیدوارم هیچکس هیچ وقت از این خواب ها نبیند
که دیگر خدا را بنده نخواهد بود
من در خواب هزار بار مردم و زنده شدم...
#نفس
برچسب:
نویسنده: ایلیا زارعی
تاريخ: شنبه
12 آبان
1397 ساعت: 20:05