یکبار هم سرما خورده بودم و دو نفری باهم کافه رفتیم
گفت تو باید یک چیز گرم انتخاب کنی دردت به جانم
من هم گفتم خدا نکند تو سرما بخوری
کوچکترین اتفاقی که برایم می افتاد می گفت دردت به جانم
شما مراقب خودت نیستی...
دردت به جانم درست یک کلمه بود
ولی او با تمام وجود می گفت
حالا نیست که بگوید...
که ببیند درد نبودنش چقدر سنگین است
ببیند نمی شود تاب آورد این همه تنهایی را
او رفت و دردی به جانم گذاشت که دیگر درمانی نیست....
#نفس
برچسب:
نویسنده: ایلیا زارعی