تو مثل نفس می مونی

متن مرتبط با «نمی دانم چه منزل بود» در سایت تو مثل نفس می مونی نوشته شده است

یکسال دیگر هم به نبودنت اضافه شد

  • نیلوبلاگ

    داریم به لحظات پایانی سال نزدیک می شویماین یعنی یکسال دیگر هم به نبودنت اضافه می شودگفتنش ساده است ولی یکسالی که به سختی با یادت گذشت.راستش برایت بگویم که بی تو نه دیگر حال این دل احسن میشهنه عید و نوروز برایم معنی داردلابد تو مرا فراموش کرده ای و تمام خاطرات را دور ریختیولی من اعتراف می کنم که لحظه لحظه را با خاطرات تو زندگی می کنمو باز هم به انتظارات می نشینم تا روزی جایی سال را با دیدنت تحویل بگیرم.#نفس#سال_خوبی_داشته_باشین...

    ادامه مطلب
  • زمستون بود...

  • نیلوبلاگ

    فصل مورد علاقه دو تاییمون بود زمستونو دارم میگمشاید عاشق برفش بودیم قرار گذاشتیم اولین برف که اومددلامون بزنیم به تن خیابونو انقد بریم که با برف رو موهامونپیریمونم تجسم کنیمصدای خنده هامون گوش خیابون کر کنیمانوقتی که قرار بود من موهاتو شونه کنمانوقتی که قرار بود عطر موهای سپیدت من سرمست کنه...........اما خب حواسمون...

    ادامه مطلب
  • هر چه باشد سخت است...

  • نیلوبلاگ

    خوب شد که نماندی و رفتی حال این روزهایم اصلا دیدن ندارد این روزها بیشتر از هر چیزی خسته اماین روزهایی که نبودی هر روزش یکسال مرا پیر کردشده ام پیرمردی که در نبودنت با مرگ دست و پنجه نرم می کندخوب شد که نماندی و ندیدی کسی که عاشقت بود در نبودنت مثل شمع آب می شود و می سوزدهر چه باشد سخت است معشوقت جلوی چشمانت آب شود و کاری از دستت بر نیاید....#نفس ...

    ادامه مطلب
  • یکی بود یکی نبود...

  • نیلوبلاگ

    بچه تر که بودم هر وقت مادر بزرگ قصه برایم می گفتبا یکی بود و یکی نبود شروع می کرد آنروزها نمی فهمیدم یکی بود و یکی نبود چقدر درد دارد تا اینکه خودم نبود بودن یک نفر شدم حالا این روزها خوب می دانم تا اینکه یک نفر نابود نشود بودن یک نفر امکان ندارد این هم بخشی از قانون طبیعت است انگار باید یکی نابود شود تا یکی زندگی کند و این دردناک ترین قانون این دنیاست... #نفس ...

    ادامه مطلب
  • قرارمان بود...

  • نیلوبلاگ

    قرارمان بود هر چه شد نگذاریم عصرهای جمعه دلگیر باشیمبا خاطراتمان شروع کنیم یکی او بگوید یکی من با شنبه هایی پر تلاطم که به امید آخر هفته شروع می شد یکشنبه هایی که بدون گرفتن دستانت گذشت دوشنبه هایی که نگاهمان با هم گره می خورد یا سه شنبه هایی که دیوار بینمان قرار می گرفت چهارشنبه هایی که رنگ لبانت د...

    ادامه مطلب
  • تکنولوژی چه به روزمان آورد؟؟!!

  • نیلوبلاگ

    لعنت به این تکنولوژی که روزگارمان را سیاه کرد... زندگی مان به اصطلاح مدرن شد روشنفکر شدیم... تمام احساسمان در صفحه یه وجبی گوشی هایمان خلاصه می شود!! ته عشق و دوست داشتن یک عاشقانه چند ماه بیشتر نمی شود... دست خودمان نیست چند ماه بیشتر نمی توانیم نقش معشوق را بازی کنیم!!! نمی دانم تقصیر کیست تقصیر ما آدم ها یا روزگار لعنتی... اما کاش می شد برگشت به روزهایی که موبایل نداشتیم... تکنولوژی نداشتیم سنتی بودیم اما دل داشتیم!!! #نفس#...

    ادامه مطلب
  • هیچ چیز با هیچ چیز جور در نمی آید!!!

  • نیلوبلاگ

    خدایا!! برگی بی اذن تو به زمین نمی افتد... در روزنامه جام جم صفحه حوادث خواندم به یک دختر معلول تجاوز شده است!!! به راستی خدایا می خواهی چه کسی را امتحان کنی؟؟؟!!! دختر معلول را... معلولیتش برایش کافی نیست!!! دیگر هیچ چیز با هیچ چیز جور در نمی آید... #نفس#...

    ادامه مطلب
  • نمی دانم!!!

  • نیلوبلاگ

    نمی دانم؟!! ماندن به پای تو خیانت به خودم است یا تو دیگر هیچ چیز نمی دانم... اما تمام تلاشم را می کنم تا انسان باشم...

    ادامه مطلب
  • بچه دار نشوید!

  • نیلوبلاگ

    وقتی تکلیفتان با خودتان هم معلوم نیست وقتی وقت ندارید وقتی کارتان مهم تر است بچه دار نشوید!!! ازدواجتان شبیه معامله بوده است یا به خاطر حرف مردم؟ که الان هم می ترسید از حرف دیگران بخدا بچه گناه دارد... خودخواهی محض ست که بچه دار شوید برای نجات زندگیتان!!! مردم حرف زیاد می زنند توجه نکنید... بچه پرستار نمی خواهد پول نمی خواهد مادر پدرش را می خواهد!! بچه دار نشوید به جایی بر نمی خورد!! مگر جایی نوشتند که ازدواج کنید بچه دار شوید!!! #نفس#...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    تکنولوژی به انگلیسی | تکنولوژی به زبان انگلیسی | تکنولوژی به زبان ساده | هیچ چیز با تو شروع نشد | هیچ چیز دوبار اتفاق نمی افتد | هیچ چیز مقدس نیست رابرت بارو | نمی دانم چه منزل بود | نمی دانم پس از مرگم | نمی دانم | نمی دانم چرا